حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
445
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
سيمجور و فايق خواجه بشوريدند و بغراخان ترك را كه قلمرو وى از حدود شرقى سامانيان تا چين گسترده بود برانگيختند تا ماوراء النهر را بقلمرو خويش ملحق كند . همانسال بغراخان سپاه نوح را بشكست و بخارا را بگرفت ولى مردم بشوريدند و نوح پايتخت خود را پس گرفت . بسال 384 نوح از سبكتكين امير غزنه بر ضد سرداران شورشى كمك خواست و بكمك او در نزديكى هرات ايشان را كه از بويهيان كمك خواسته بودند بشكست كه بگرگان فرارى شدند و نوح نيشابور را پس گرفت و محمود پسر سبكتكين را ولايتدارى آنجا و سالارى سپاه خراسان و لقب سيف الدوله داد و سبكتكين را ناصر الدوله لقب كرد ، نوح به بخارا رفت و سبكتكين به غزنه و محمود به نيشابور بماند اما چيزى نگذشت كه شورشيان با محمود درافتادند و بر او ظفر يافتند . دوران نوح بيست و يكسال بود اما چون از آغاز خردسال و كم تجربه بود ايام وى همه فتنه و پيكارهاى داخلى بود و زنان در كارها دخالت داشتند و وزيران خودسر بودند و اميران ولايتها هوس قدرت كردند و بويهيان و تركان به قلمرو سامانيان چشم دوختند و بيشتر بليه از آنجا بود كه اميران خاندان سامانى با يكديگر به پيكار بودند . مرگ نوح بسال 387 بود . انقراض سامانيان از پس نوح پسرش منصور بامارت رسيد و باستمالت كسان پرداخت و عطاهاى فراوان داد اما بغراخان كه بسال 383 بخارا را گرفته بود آهنگ سمرقند كرد . فايق خواجه نيز سر برداشت و بخارا را بگرفت و همه جا گفت كه اين كوشش را به خدمت امير منصور ميكنم كه اسلاف او را بر من حق خدمت است كه غلام ايشان بودهام و مشايخ بخارا را سوى امير فرستاد كه بملك خويش بازگردد و وى را اطمينان داد ، امير بيامد و فائق عهدهدار امور او شد و بكتوزون را سالار سپاه خراسان كرد .